ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

1

معجم البلدان ( فارسى )

كتاب جيم [ 1 ] از معجم البلدان باب جيم و الف و آنچه پس از آن‌هاست جابان با باى تك نقطه : مخلافى است در يمن . جابان : نيز ديهى در واسط ، سپس نام نهر جعفر در همانجا است . از آنجا بوده است بو الغنائم محمد « 1 » پسر على پسر فارس پسر على پسر عبد الله پسر حسين پسر قاسم معروف به ابن معلم جابانى هرثى شاعر . و جابان نام دو ديه است كه بيشتر آنها ملك او بود . چون از زايجهء او پرسيدند پاسخ گفت : من در 17 جمادى دوم سال 501 زاده شده‌ام . او در چهارم رجب سال 592 در گذشت . شعر نيكو و رقيق و ساده و دقيق مىسرود . او از « هرث » و « جابان » در شعر خود بسيار ياد كند چنان كه : و اذا ارتحلت فكلّ دار بعدنا * هرث و كلّ محلّة جابان « 2 » جاب به معناى خر وحشى درشت اندام است . برخى آن را با همزه و برخى بىهمزه مىخوانند . پيرى عرب كهنسال از گروهى پرسشهائى كرد از جمله : جاب را ديده‌ايد ؟ در پاسخ گفتند : آرى . پرسيد : آن كجاست ؟ گفتند : بالاى « شقيقه » آنجا كه از كوه جدا مىشود . پير گفت : اشتباه مىكنيد « جاب » آنجا نيست ، آنجا « مريره » است ، جاب خاك « مغرهء » سرخ فام است پس از پيش آمدگى كوه . خدا عنتره را بكشد كه چنين مىسرايد : و كأنّ مهرى ظلّ منغمسا * بين الشّقيق و بين مغرة جابا « 3 » پس معلوم شد كه جاب بعد از آن است چنان كه او توصيف كرده است . جابتان [ ب ] تثنيهء جا به كه همان دقيقه است . نام جايگاهى در شعر اخطل است [ 2 ] : و ما خفت بين الحىّ حتى رايتهم * لهم باعالى الجابتين حمول « 4 » بو صخر هذلى نيز چنين مىسرايد : لمن الدّيار تلوح كالوشم * بالجابتين فروضة الحزم « 5 » جابر [ ب ] « رحا جابر آسياى جابر » به مردى كه نامش جابر بوده است نسبت دارد . رحا نام تكه زمينى است كه گرداگرد آن بوده و « رحا جابر » مرفوع خوانده مىشود « 6 » . او چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . ابن معلم شاعر . زادهء هرث كارگزارى واسط ( 501 - 592 ) ش . ش : از لباب 3 : 384 ، مرآت الجنان 3 : 474 ، شذرات 4 : 310 ، كنى و القاب : 400 ، ذيل الروضتين 9 ، عبر 4 : 979 ، ريحانة الادب 8 : 215 ، نجوم زاهره 6 : 140 ، كشف الظنون 768 ، روضات 6 : 178 ، و فيات الاعيان 5 : 5 ، زركلى 7 : 167 ، مرآت الزمان 8 : 451 ، مختصر المحتاج 95 ، بدايه و نهاية 13 : 13 ، وافى بالوفيات 165 ، هدية العارفين 2 : 104 ، تاريخ آداب اللغة 3 : 24 ، اثير 9 : 236 . ( 2 ) . چون درگذرم ، پس از ما هر شهرى « هرث » و هر محله‌اى « جابان » است . ( 3 ) . گويا اسب من در ميان « شقيق » و « مغرهء جاب » درمانده است . ( 4 ) . هيچگاه در قبيله نمىترسيدم . ايشان در بالاى « جابتان » جاى دارند . ( 5 ) . اين خانه‌ها كه در « جابتان » تا « روضة الحزم » مانند نقاشى ديده مىشود از آن كيست ؟ اين شعر در چ ع 2 ، ص 848 ، س 6 ، چ ع 3 ص 872 س 8 و چ ع 4 ص 740 ، س 5 نيز ديده مىشود . ( 6 ) . متن : « و ترفع » شايد مقصود آن است كه جابر در اينجا مضاف اليه و مجرور نيست بلكه مرفوع خوانده مىشود .